اگر 6 سال پیش بهم میگفتن چنین روزی هم میاد ومیبینمش هرگز باور نمیکردم... روزی ک هرانچه ک دوست داشتم ودرکنارم بود ازدست دادم... دوستانم مهناب, مریم, مهدیه و... خانوادمو (م) ... وعشق زندگیمو.... اموالمو... حس میکنم!! وجود خدارو حس میکنم, انگار ازاینکه اینقد من سرتق ونادونم خشمگین شده!!! هرچه منوتنهاترمیکنه من احمقتر میشم.... حالا ک همه چی رفته... من حسش کردم... امروز اشکهای زیادی ریختم ساعتهای زیادی قدم زدم ودراخر ب چیزی ک سالها پیش باید میرسیدم, رسیدم.... ومن امروز تصمیمم رو گرفتم وقدم توراهی گذاشتم ک جز من وخدا کسی نیست... خدایا بیا ودستمو بگیر......
ادامه مطلب